بدترین دشمنات قدیمی ترین رفیقات هستن حالم خوبه بد هی گاه گاه جلوتر ببینیم چه اتفاقی رخ میده نرو گفتم من تو این صحرام مسیرو گم کردم ولی موندم همینجا به تو گفتم من پادشاه این صحرام همین همون، همینه که گفتم آره عزیزم منو میبینن بهم میگن داداش عزیزم کار ما مسیر فرعی رفتن نیست فقط مستقیم روبرو چشم داری و میبینی، آره تو شهر ما جای بازی نیست میری خونه و آب سیب میخوری دوباره برمیگردی و میگی پادشاه اومد بچه خونگیه لباساش کوتاهه رپ میخونه و میگه روی رپ رپ میخونم مرگ بمیر با این رپ خوندنت رپ بلوچی بازی امروز ماست بزار هر چی که می یاد بیاد، دستی که نیازمنده بگیر شکل صورت تو مانند شب انتقامه از پایه خرابه اگه میگی می یای شماره تلفن و آدرس خونه بلوچی کنار همون نخل ام لا به لای همون کوه هام که کسی نمیره بجز یه بلوچ بزرگ خرمای ما اسمش کُرٌوچ ما تو روشنایی روز می یام یا شاه وارماشین ، یالله از دستام میبوسین میگین زنده باد شاهم انشالله پوله من هیچوقت تموم نمیشه ایوللا عین جنم دیدیم بگو بسم الله کجا فرار میکنی داداش یه لحظه صبر کن توی زبونم زغال و گلوله دارم ، ابلیس حسودی کن به ما که از خاندان Awill هستیم و اینجا جایی واسه تو نیست بچه ، سیکتیر تو هر شعرت یه آشغال بنویس توی مغزت یه آشغالدنی ساختی ( کو*ی ) واسه عیر واقعیا جایی نیست توی ذهنت آفریدم شوک ، حمله !! خوش اومدی وارماشین مخفی عین آلپاچینو جمع شما به درد نخور و مفتش گرون عین ویروس از اردبیل تا چین اعصابمو خراب نکن ، بی سلاح نیستیم پشت سرمو نگاه کنی صدای ترکیدن گلوله هارو میشنوی راضی به شرایط نباش که ما کلمه ها رو آفریدیم کی*رررررررم ، اعصابمو خراب نکن تو